<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[مسافر طبیعت]]></title>
		<link>http://tarahomi.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز؟]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[نشانی از‌گور نمانده]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/31/post-313/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" alt="Equusonager.jpg Equus onager picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/Equusonager.jpg?t=1219293205" /></p><p align="center"></p><p align="justify">براساس مطالعات انجام شده زیستگاه گور ایرانی در دشت‌ها، تپه ماهورهای بیابانی و استپی ایران است. با وجود اینکه این زیستگاه‌ها بخش وسیعی از کشور ما را دربرگرفته اما متأسفانه به جز چند نقطه، گور در سایر مناطق منقرض شده است. گور‌ها از گیاهان مرتعی تغذیه می‌کنند و وابستگی زیادی به آب دارند با این همه&nbsp; این حیوان خود را با سخت‌ترین شرایط زیستی وفق می‌دهد. هوشنگ ضیایی، کارشناس با سابقه محیط زیست، درباره منحصر به فرد بودن گور ایرانی در دنیا می‌گوید: برخی تحقیقات اخیر حاکی از آن است که گور ایرانی گونه‌ای به نام &nbsp;<em>Equus onager</em> است که نمونه تیپ آن اولین بار در سال 1785 در اطراف قزوین گزارش شده است. </p><p align="justify">وی با اشاره به اینکه گور در فرهنگ ما جایگاه ویژه‌ای دارد، می‌افزاید: سرعت این حیوان به 70 کیلومتر در ساعت می‌رسد و در خانواده اسب و الاغ تندرو‌ترین و مقاوم‌ترین است. گور تا اواخر دهه 50 در بسیاری از مناطق استان‌های تهران، سمنان، خراسان، کرمان، یزد، اصفهان و فارس وجود داشت اما متأسفانه در سالهای اخیر به خاطر شکار غیرمجاز و تخریب زیستگاه‌ها، این حیوان فقط در منطقه حفاظت شده بهرام گور و پارک ملی توران زندگی می‌کند.</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><font color="#deb887" size="4">جمعیت گور</font> </p><p align="justify">ضیایی خاطرنشان می‌سازد: بنا بر بررسی‌هایی که انجام داده‌ام جمعیت گور در منطقه بهرام‌گور و پارک ملی به‌ترتیب 250 و 150 راس است. این جمعیت در بهرام گور به همت ماموران علاقه‌مند، طی چند سال اخیر از 90 به 250 راس رسیده، اما در توران به‌علت اشغال زیستگاه توسط دام‌های مهاجر و شکار بی‌رویه سیر نزولی داشته است. در سال 1377 هم 4 راس گور در منطقه توران با کمند، زنده‌گیری و به منطقه گوراب در استان یزد منتقل شدند. شمار این 4 گور در حال حاضر به 33 راس افزایش یافته و قرار است در مناطق دیگر رهاسازی شوند.</p><p align="justify">این کارشناس حیات وحش درباره مهم‌ترین دلایل از بین رفتن گورها در مناطق خوش‌ییلاق و کویر تصریح می‌کند: در آذر ماه 1351،&nbsp;&nbsp; 11راس گور از منطقه توران زنده‌گیری و در دشت خونچه واقع در منطقه حفاظت‌شده خوش‌ییلاق رها شد و تعداد آنها به تدریج افزایش یافت، اما در سال‌های اخیر به‌علت اشغال منطقه توسط دامداران و چرای بی‌رویه، جمعیت آنها به‌شدت کاهش یافت. آخرین بازماندگان گور در این منطقه دو راس بود که این دو راس هم در سال 1384 به‌دست افراد متخلف که بعداً دستگیر شدند کشته شدند.</p><p align="justify">وی در باره سرنوشت 200گوری که در پارک ملی کویر زندگی می‌کردند، می‌گوید: تنها 3راس از این تعداد آخرین بار در سال 73 توسط اینجانب در منطقه چاه‌غرغره مشاهده شد و از آن تاریخ به بعد دیگر گزارشی مبنی بر مشاهده این حیوان در منطقه مذکور دریافت نشده است. گور‌های این منطقه در اثر شکار با موتور توسط نیزه‌های آهنی که به شکم و پهلوی آنها فرومی‌کردند از بین رفتند.</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><font color="#deb887" size="4">احیا و حفاظت</font> </p><p align="justify">وقتی نظر ضیایی را درباره روش‌های حفاظت و احیای جمعیت گورها جویا می‌شویم، می‌گوید: با توجه به اینکه در حال حاضر سازمان محیط زیست در نظر دارد تعدادی از گور‌های منطقه گوراب یزد را به سایر مناطق کشور منتقل و رهاسازی کند، یادآوری نکاتی در مورد این‌گونه ارزشمند می‌تواند به حفظ جمعیت باقی مانده آن کمک کند. نخست اینکه تفاوت‌های ژنتیک بین گور‌های موجود در توران و منطقه بهرام‌گور تاکنون مشخص نشده است، بنابراین از انتقال گور‌هایی که مربوط به کلونی توران هستند به مناطقی مثل ابرقو و کرمان که با زیستگاه بهرام‌گور در ارتباط است باید خودداری شود.</p><p align="justify">نکته دیگر اینکه برای رها‌سازی‌ گورهای تکثیر شده در اسارت در یزد که شمار آنها اکنون به 30 راس رسیده و به‌علت افزایش جمعیت از میزان زادآوری آنها کاسته شده است، ضروری است این کار در مناطقی صورت گیرد که آخرین بازمانده‌های این گورها در آنجا وجود داشته‌اند. چاه غرغره در پارک ملی کویر از جمله این مناطق است اما اگر شرایط این مناطق مساعد نبود به پارک ملی توران که سرزمین اصلی آنهاست برگردانده شوند. در عین حال پیشنهاد می‌شود عواملی که باعث انقراض گورها در منطقه مورد نظر شده توسط کارشناسان بررسی و راهکارهای لازم ارائه شود.</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><font color="#deb887" size="4">شرایط انتقال گور</font></p><p align="justify">ضیایی معتقد است: برای انتقال گور برخی شرایط باید مناسب باشد مثلا تامین آب، جاده دسترسی و مهم‌تر از آن امنیت، پرسنل و تجهیزات کافی فراهم شود. برای مثال در پارک ملی کویر که حتی پاسگاه‌های قدیمی آن مامور کافی ندارد، همین تعداد اندک ماموران با آمدن گور‌ها مجبورند پاسگاه را تعطیل کرده و به مراقبت از آنها بپردازند!</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><font color="#deb887" size="4">رها‌سازی‌</font></p><p align="justify">این کارشناس با سابقه حیات‌وحش با تاکید بر اینکه زنده‌گیری، انتقال و رها‌سازی‌ حیوانات کار حساسی است و نیاز به دانش، تجربه و مهارت زیادی دارد، درخصوص زنده‌گیری گورها یادآور می‌شود: ضروری است هنگام زنده‌گیری اقداماتی از قبیل تهیه نمونه‌های خون، پارازیت‌های داخلی و خارجی علامت‌گذاری و نصب ردیاب روی برخی از گور‌ها که رهبری گله را برعهده دارند انجام شود. همچنین از آنجایی که هدف از انتقال گور‌ها رها‌سازی‌ آنها در محیط طبیعی به‌صورت وحشی است بنابراین به جای صرف هزینه زیاد برای فنس‌کشی بهتر است آنها را چند روزی در قرنطینه‌ای موقت نگه‌داری و سپس رها‌سازی‌ کنند. افزون براین، با توجه به اینکه گورها چند همسری هستند باید در زمان انتقال ترکیب جنسی و سنی آنها رعایت شود.</p><p align="justify">نکته دیگر اینکه، از آن جایی که گورهای تکثیر یافته در اسارت تجربه رویارویی با حیواناتی نظیر گرگ و پلنگ را ندارند بهتر است هنگام رها‌سازی‌، یکی از گورهای باتجربه که سابقه زندگی در طبیعت را داشته است با این گورها همراه باشد یا اینکه یک گور مسن که بتواند رهبری گروه را بر عهده بگیرد از توران زنده‌گیری و به همراه گور‌های بی‌تجربه در زیستگاه رها شود.</p><p align="justify">ضیایی درباره جایگاه گور در فرهنگ ایران زمین خاطرنشان می‌سازد گور سابقه و منزلت بارزی در تاریخ، فرهنگ و ادبیات ما دارد. در آثار هنری مثل مینیاتور، فرش و نقاشی نقوش زیادی از گور به چشم می‌خورد. نظامی چشمان زیبا را به چشم گور تشبیه می‌کند. در هفت پیکر، تاریخ بلعمی و شاهنامه نیز بارها وصف گور آمده: <br /><strong>همان رنگ خورشید دارد درست <br />سپهرش به زر آب گویی بشست<br />&nbsp;یکی برکشیده خط از یال اوی <br />ز مشک سیه تا به‌دنبال اوی</strong>&nbsp;این اشعار نشان می‌دهد گور در گذشته‌های دور پراکندگی وسیعی در ایران داشته چنان که در جای دیگر فردوسی می‌گوید: بیابان سراسر همه گور دید! </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><font color="#deb887" size="4">آینده گور</font></p><p align="justify">ضیایی در پایان می‌گوید: گور یکی از حیواناتی است که اگر در مکانی مناسب رها شود و پس از رها‌سازی‌ کاملا تحت نظر و کنترل قرار گیرد می‌توان به بازگشت مجدد آن به طبیعت امیدوار بود. اما برای احیای گور باید شرایطی را که قبل از انقراض این حیوان در منطقه مورد نظر وجود داشته دوباره فراهم کرد که ازآن جمله می‌توان به انتخاب زیستگاه مناسب و ایجاد آرامش و امنیت اشاره کرد. همچنین باید در نظر داشت که اقدامات عجولانه و غیرکارشناسی نه‌تنها کمکی به حفاظت از این‌گونه نمی‌کند بلکه موجب اتلاف وقت، صرف هزینه و مشکلات بیشتر در آینده می‌شود.</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><font face="Verdana" size="1">منبع:&nbsp;همشهری&nbsp;آنلاین،&nbsp;پریسا خلف بیگی</font></p><div style="CLEAR: both" align="justify"></div><div align="justify"><table><tbody><tr><td style="PADDING-RIGHT: 5px; PADDING-BOTTOM: 3px; PADDING-TOP: 10px" valign="bottom" align="right" height="30"><table cellspacing="0" cellpadding="2" width="100%" border="0"><tbody><tr><td width="16"></td><td width="16"><p align="left"></p></td><td width="16"></td><td align="left"></td></tr></tbody></table></td></tr></tbody></table></div>]]></description>
					<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 08:51:30 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=313</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/31/post-313/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[بزرگ ترین چالش زیست محیطی عصر]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/31/post-308/</link>
					<description><![CDATA[<div align="justify">تغییرات آب و هوا در قسمت های مختلف جهان خود را به صورت های بسیار متفاوتی نشان می دهد. در حالی که جاری شدن سیل در چندین قسمت جهان موجب ترس و نگرانی کشورهای کوچک جزیره یی و جوامع ساحلی شده است، در بسیاری از مناطق دیگر، گسترش بیابان یا تبدیل زمین های حاصلخیز به «اراضی خشک» ثبات بین المللی را تهدید می کند. </div><p align="justify"><strong>گسترش بیابان ها</strong> «بزرگ ترین چالش زیست محیطی عصر» لقب گرفته است. کارشناسان می گویند از بین رفتن حاصلخیزی خاک و کاهش کیفیت خدمات حیاتی طبیعت به انسان ها، جهان را با تهدیدهای قریب الوقوعی روبه رو کرده است. کارشناسان برای مقابله با این تهدید پیشنهاد می کنند که خط مشی ها تقریباً در تمام سطوح دولت اصلاح شود. پروفسور «هانس فان گینکل» معاون دبیرکل سازمان ملل معتقد است اجرای سیاست های موثر و روش های کشاورزی پایدار برای جلوگیری از کاهش کیفیت اراضی خشک لازم و ضروری است. حدود 200 کارشناس از 25 کشور، اواخر سال گذشته پس از یک نگاه عمقی و ریشه یابی گسترش بیابان ها در الجزایر تحلیلی از این مشکل ارائه کردند. در این تحلیل از دولت ها مصرانه خواسته شده است تا بررسی فراگیر و رویکرد منجسم تر و هماهنگ تری را برای برخورد با گسترش بیابان ها، تغییرات اقلیمی، کاهش فقر و دیگر نگرانی های عمومی اتخاذ کنند. این تحلیل با برجسته ساختن ده ها مشکل و ناهماهنگی در زمینه سیاستگذاری در تمامی سطوح، اعلام می کند اکثر تصمیمات در زمینه مبارزه با گسترش بیابان ها به طور مجزا توسط بخش های مختلف دولت اتخاذ شده است و برخی از آنها نه تنها مفید نبود، بلکه نتایج منفی در بر داشته است. به گفته «فان گینکل»؛ «برخی نیروهای جهانی سازی در راستای تلاش برای کاستن از نابرابری اقتصادی و ریشه کن کردن فقر، باعث وخیم تر شدن مشکل گسترش بیابان ها می شوند، اما آنچه در این میان بزرگ ترین وحشت و نگرانی را از بی ثباتی بین المللی به وجود می آورد، مهاجرت دسته جمعی است.» حدود دو میلیارد نفر (به عبارتی یک سوم جمعیت جهان) قربانی بالقوه تاثیرات تدریجی گسترش بیابان هستند. گمان می رود <strong>ظرف 10 سال آینده حدود 50 میلیون نفر</strong> با خطر جابه جایی ناشی از گسترش شدید بیابان ها روبه رو شوند که این تعداد به اندازه جمعیت کشوری بزرگ مانند آفریقای جنوبی یا کره جنوبی است. مقابله با گسترش بیابان، یک بخش حیاتی و ضروری برای سازگار شدن با تغییرات اقلیمی و کاهش اتلاف تنوع زیستی جهان است. سازمان ملل در 10 سال گذشته تاکید کرده است که برای مقابله با گسترش بیابان ها، آیین نامه های بخش های مختلف دولت باید با یکدیگر ارتباط و هماهنگی داشته باشند. سازمان ملل مصرانه از دولت ها خواسته است مهاجرت های ناشی از مسائل زیست محیطی، عواقب اقتصادی و بوم شناسی آن را بهتر تعریف و درک کنند و برای به رسمیت شناختن قانونی آن و مساعدت به مهاجران زیست محیطی چارچوبی جهانی ایجاد کنند.</p><p align="justify"></p><p align="justify"><font face="verdana,tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="1">منبع:روزنامه &nbsp;اعتماد</font></p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 08:45:23 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=308</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/31/post-308/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[مونوترم ها (Monotremata)، اکیدنه (echidna)]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/30/post-314/</link>
					<description><![CDATA[<p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 491px; HEIGHT: 343px" height="343" alt="untitled.jpg Tachyglossus picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/untitled.jpg?t=1219239496" /></p><p align="center"></p><p align="left"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">kingdom: Animalia<br />Phylum: Chordata<br />Subphylum: Vertebrata<br />Class: Mammalia</font></p><div></div><p style="DIRECTION: rtl" align="left"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">Subclass: Prototheria ،egg-laying mammals</font></p><p style="DIRECTION: rtl" align="left">&nbsp;<font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">Order: Monotremata</font></p><p style="DIRECTION: rtl" align="left">Family: Tachyglossidae<br />Genus <em>Tachyglossus</em> ،short-beaked echidna</p><p style="DIRECTION: rtl" align="left">Genus <em>Zaglossus</em> ،long-beaked echidnas <br />Genus <em>Megalibgwilia</em></p><P align=justify>این خانواده شامل دو جنس و چهار گونه است. <I>Zaglossus</I> (اکیدنه های پوزه بلند) در گینه نو یافت می شوند و <I>Tachyglossus</I> (اکیدنه های پوزه کوتاه) بومی استرالیاست. اکیدنه ها خارهایی دارندکه بدن آنها را می پوشانند. در هنگام دفاع خود را گرد می کنند و به یک توپ خاردار تبدیل می شوند. اکیدنه ها حفاران قدرتمندی هستند و می توانند خود را درون یک لانه فرو کنند یا خارهای خود را در زمین فرو کنند طوری که جابه جا کردنشان سخت شود.</P>
<P align=justify>عموماً اکیدنه ها زمین را برای غذا حفر می کنند که شامل مورچه ها، موریانه و . . . می شود. غذا با استفاده از گیرنده های الکتریکی که در پوزه وجود دارد، مکان یابی می شود. اکیدنه ها زبانی بلند و پوشیده از موکوس  چسبنده ای دارند که در شکار به آن ها کمک می کند. موکوس چسبنده توسط غدد بزاقی زیر آرواره ای بزرگ تولید میشود.</P>
<P align=justify>اکیدنه ها معمولاً حیوانات بزرگی هستند (تا kg16 برای <I>Zaglossus</I>). آنها پوزه های باریک و میله ای دارند که اصلاً شبیه به پلاتی پوس نیست. اسکلت آن ها بسیار قوی ساخته شده شاید برای سازگاری با ماهیچه های قوی که به حفاری کمک می کند. اکیدنه برعکس پلاتی پوس در همه پاها پنجه های بیلچه مانند بزرگ دارد. مهمیزها که در این جانور کاربرد خاص ندارند، بر روی قوزک پای همه نرها و ماده ها وجود دارند.</P>
<P align=justify>اکیدنه تنها یک تخم چرم مانند می گذارد که به مدت 7 تا 10 روز در کیسه نگهداری می شود تا وقتی که نوزادان از آن خارج شوند. نوزادان 6 تا 8 هفته در کیسه باقی می مانند تا وقتی که تیغ های آن ها سخت گردد.</P>
<P align=justify>آن ها دندان ندارند. اکیدنه های پوزه کوتاه از مورچه ها و موریانه و اکیدنه های پوزه بلند از لارو حشرات و کرم ها تغذیه می کنند.</P>
<P align=justify>اکیدنه های پوزه بلند خارهای کوچکی روی زبان دارند که در شکار به آن ها کمک می کند. اکیدنه های نر دارای آلت تناسلی 4 سر هستند که تنها دوتای آن ها در جفت گیری به کار می آید. دوسر دیگر رشدی ندارند و در اصطلاح خاموش می شوند. هر بار که حیوان جفتگیری می کند سرها عوض می شوند (یعنی هر بار با یک سر).</P>
<P align=justify> </P>
<P align=justify><B>تاکسونومی</B></P>
<P align=justify><BR>جنس <I>Zaglossus</I>:   </P>
<P align=justify>            </P>
<P align=center><IMG id=fullSizedImage alt="360385994_54c16db743_o.jpg Zaglossus picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/360385994_54c16db743_o.jpg?t=1219239501"></P>
<P align=justify><BR> شامل سه گونه موجود ، دو گونه منقرض شده است.<BR>1) اکیدنه پوزه بلند غربی (<I>Zaglossus bruijni</I>) که درجنگل های مرتفع دیده می شود.<BR>2) اکیدنه پوزه بلند (<I>Zaglossus attenboroughi</I>) که اخیراً شناخته شده و زیستگاه های مرتفع را ترجیح می دهد.<BR>3) اکیدنه پوزه بلند شرقی (<I>Zaglossus bartoni</I>) <BR>دو گونه فسیل شده شامل : <I>Zaglossus robustus – Zaglossus hacketti</I></P><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><I><EM>
<P align=justify><BR></EM>جنس  <EM>Tachyglossus</EM>:در استرالیااکیدنه پوزه کوتاه ممکن است در محیط های متفاوتی شامل پارکهای خارج از شهر مثل حاشیه ی دریاچه ی Burley Griffin در Canberra دیده شوند. اکیدنه ی پوزه کوتاه در جنوب شرقی گینه ی نو و زیستگاههای متفاوت استرالیا، از کوههای پوشیده از برف  استرالیا (Australian Alps) تا صحراهای Outback زندگی می کنند، در واقع هر جایی که مورچه ها و موریانه ها وجود داشته باشند اندازه ی آنها کوچکتر از گونه ی  Zaglossus است و موی بلندتری  دارند.</P></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I></I>
<P align=justify><BR>جنس <EM>Megalibgwilia</EM> : این جنس تنها در فسیل ها دیده می شود و شامل دو گونه است :<BR> <EM>Megalibgwilia ramsayi</EM>  از دوران پلسیتوسن (دوره چهارم زمین شناسی)</P>
<P align=justify> <EM>Megalibgwilia ramsu</EM> از دوران میوسین.<BR></P>
<P align=justify> </P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 18:14:43 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=314</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/30/post-314/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[مونوترم ها (Monotremata)، &nbsp;پلاتی پوس (Platypus)]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/29/post-312/</link>
					<description><![CDATA[<p align="center"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><img id="fullSizedImage" alt="adult.jpg Platypus picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/adult.jpg?t=1219151047" /></font></p><p align="center"></p><p align="left"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">kingdom: Animalia<br />Phylum: Chordata<br />Subphylum: Vertebrata<br />Class: Mammalia</font></p><div></div><p style="DIRECTION: rtl" align="left"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">Subclass: Prototheria ،egg-laying mammals</font></p><p style="DIRECTION: rtl" align="left">&nbsp;<font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">Order: Monotremata</font></p><p style="DIRECTION: rtl" align="left">Family: Ornithorhynchidae<br />Genus: Ornithorhynchus</p><p style="DIRECTION: rtl" align="left">Species: <em>Ornithorhynchus anatinus</em></p><p style="DIRECTION: rtl" align="left">&nbsp;</p><p align="justify">محدوده جغرافیایی :</p><p align="justify">محدوده جغرافیایی Ornithorhynchus anatinus&nbsp; محدود به مناطق استرالیای شرقی و تاسمانی است.</p><p align="justify"></p><p align="justify">زیستگاه : </p><p align="justify">از ارتفاع 1000 متری تا عمق 5 متری</p><p align="justify">پلاتی پوس های منقار اردکی در رودخانه ها، مرداب ها، جویبارها زندگی می کنند. آنها مناطقی با سواحل شیب دار که شامل ریشه گیاهان، گیاهان معلق و نی زارها ست را ترجیح می دهند. رودخانه ها وجویبارها معمولاً کمتر از 5 متر عمق دارند.&nbsp; شواهدی مبنی بر زندگی کردن آنها در زیستگاه های آبی با ارتفاع بیش از 1000 متر در دست است.</p><p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" alt="platedit-1.jpg Platypus picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/platedit-1.jpg?t=1219151041" /></p><p align="justify"></p><p align="justify">توصیف ظاهری : </p><p align="justify">وزن : بین 8/0 تا 5/2 کیلوگرم؛ بامیانگین kg 52/1</p><p align="justify">طول : بین mm 390 تا mm 600 ؛ با میانگین&nbsp; 465</p><p align="justify"></p><p align="justify">میزان متابولیک پایه : </p><p align="justify">cm3 468 اکسیژن در ساعت (میانگین)</p><p align="justify">&nbsp;پلاتی پوس منقار اردکی یکی از سه گونه مونوترم هاست. این گونه ها به خاطر تخم گذاری از دیگر پستانداران متمایزند. آن ها یک مجرا دارند که از طریق آن تخم گذاری می کنند و همچنین مواد زاید مایع و جامد را از طریق آن دفع می کنند. پلاتی پوس ها باریک و کشیده اند، رنگ خز آنها از قهوه ای تا قهوه ای تیره در سطح پشتی و قهوه ای تا نقره ای در سطح شکمی تغییر می کند. منقارهای شبیه به اردک و دم های مسطح و گسترده ای مانند سگ های آبی دارند.</p><p align="justify">سوراخ ها ها بینی روی سطح منقار جای گرفته و چشم ها و گوش های آن ها در دو طرف سر قرار دارد. دست ها و پاهای کوتاه دارند، کف پاهای عریان دارند. هر پا از 5 انگشت تشکیل شده که شامل یک ناخن پهن برای پاهای جلویی و پنجه های نوک تیز برای پاهای عقبی است.</p><p align="justify">نرها ازماده ها بزرگترند و دو غده سمی دارند که به مهمیزهای پاهای عقبی متصل است. ماده ها غده های شیری دارند اما پستان ندارند. نوزادان دندان شیری دارند در حالی که بزرگترها صفحه های کوبنده دارند. جوانترها کوچکتر از بزرگتر ها هستند.&nbsp; بعد از زمستان میزان چربی بدن در آن ها کاهش می یابد.</p><p align="justify">تولید مثل یک بار در سال در اواخر زمستان یا پاییز، 1 تا 3 نوزاد، 17 روز دوره بارداری، 3 تا 4 ماه زمان از شیر گرفتن، زمان بلوغ جنسی 2 سال (برای ماده) و 5/1 سال برای نرها.</p><p align="justify">پلاتی پوس نر رفتارهای جفت گیری را از خود نشان می دهد اما جفت گیری بستگی به میل ماده دارد. جفت گیری فصلی است و با میزان جمعیت تفاوت می کند. نر و ماده پلاتی پوس یکدیگر را در هنگام شنا کردن لمس می کنند. نر دم ماده را با منقار خود می گیرد و اگر ماده میلی به جفت گیری نداشته باشد، سعی می کند با شنا کردن از دست نر فرار کند. اگر به جفت گیری رغبت داشته باشد، در کنار نر می ایستد و به نر اجازه می دهد تا دوباره دم او را بگیرد. سپس نر بدن خود را به دور ماده حلقه می کند طوری که دم نر زیر دم ماده قرار می گیرد. سپس نر دوباره حرکت می کند و موهای روی شانه ماده را با منقار خود گازمی گیرد. </p><p align="justify">درصد بیشتری از زخم های پوستی در نرها نسبت به ماده ها وجود دارد که می تواند نشان دهنده جنگ بین نرها در طی فصل جفت گیری باشد.</p><p align="justify">ماده های جوان تا 4 سالگی تولید مثل نمی کنند. پلاتی پوس های ماده لانه هایی می سازند که در آن از نوزادان محافظت و پرستاری می کنند. در طول دوره هایی که تا باز شدن تخم ها می انجامد، ماده با فشار دادن تخم ها به شکمش توسط دم به باز شدن آن ها کمک می کند. این دوره 6 تا 10 روز طول می کشد. پلاتی پوس منقار اردکی معمولاً 2 تا 3 تخم می گذارد.</p><p align="justify"></p><p align="justify">طول عمر : </p><p align="justify">بیشترین طول عمر در طبیعت 12 سال</p><p align="justify">میانگین طول عمر در اسارت 6/22 سال</p><p align="justify"></p><p align="justify">رفتار : </p><p align="justify">پلاتی پوس ها معمولاً منزوی و گوشه گیرند به خصوص نرها. اگر مناطق نرها با یکدیگر هم پوشانی داشته باشد، آن ها زمان گشت زنی خود را تغییر می دهند تا با هم برخورد نکنند.</p><p align="justify"></p><p align="justify">محدوده خانه : </p><p align="justify">محدوده خانه بین 37/0 تا km 7 تغییر می کند. پلاتی پوس هایی که در جویبارها زندگی می کنند محدوده بزرگتری نسبت به پلاتی پوس هایی که در برکه یا آبگیر زندگی می کنند، دارند.</p><p align="justify"></p><p align="justify">برقراری ارتباط : </p><p align="justify">پلاتی پوس ها صداهایی تولید می کنند اما نقش این صداها ناشناخته است.</p><p align="justify"></p><p align="justify">عادات غذایی : </p><p align="justify">پلاتی پوس منقار اردکی در جویبارها و دریاچه ها از بی مهرگان آبزی استفاده می کند. آن ها همچنین میگو، تخم های ماهی و ماهی کوچک می خورند.</p><p align="justify"></p><p align="justify">صیادی : </p><p align="justify">شکارچیان این جانور، انسان ها، روباه ها و سگ ها همچنین مارها، پرندگان شکارچی و مارماهیان بزرگ است.</p><p align="justify"></p><p align="justify">نقش در اکوسیستم : </p><p align="justify">اطلاعات کمی در این باره وجود دارد. اگر چه با شکار بی مهرگان دریازی، نقش مهمی در زنجیره غذایی نهرها و جویبارها بازی می کنند.</p><p align="justify"></p><p align="justify">اهمیت اقتصادی برای انسان : ماهی قزل آلا شکار می کند که یک منبع غذایی انسانی است. آن ها می توانند در صورت تحریک شدن با پوست زهرآلود خود به انسان صدمه بزنند. پلاتی پوس ها توسط تجار پوست شکار می شدند و از پوست آن ها کلاه، کفش و قالیچه می ساختند. اما در سال 1912 شکار پلاتی پوس ممنوع شد.</p><p align="justify"></p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 19 Aug 2008 17:35:41 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=312</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/29/post-312/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[مونوترم ها (Monotremata)، خصوصیات کلی]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/28/post-305/</link>
					<description><![CDATA[<p style="DIRECTION: rtl" align="left"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5197769238912837298" style="DISPLAY: block; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" src="http://bp3.blogger.com/_kt11D4DwbNM/SCIvlXXaJrI/AAAAAAAAAeE/PphWE94nCXQ/s400/platandechid.jpg" border="0" /></font></p><p align="left"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">Kingdom: Animalia<br />Phylum: Chordata<br />Subphylum: Vertebrata<br />Class: Mammalia</font></p><div></div><p style="DIRECTION: rtl" align="left"><font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">Subclass: Prototheria ،egg-laying mammals</font></p><p style="DIRECTION: rtl" align="left">&nbsp;<font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif">Order: Monotremata</font></p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify"></p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">مونوترم ها احتمالاً در گذشته در دوران مزوزوئیک از شاخه دیگری از پستانداران مشتق شده اند. آن ها معمولاً در زیر رده دیگری جدا از دیگر پستانداران به نام پروتوتریا (Prototheria) طبقه بندی می شوند. آن ها بسیاری از صفات اجداد خزنده خود را حفظ کرده اند (برای مثال یک کمربند سینه ای پیچیده ، تخم گذاری به جای حمل نوزادان در بدن و . . . ) جمجمه مونوترم در ظاهر تقریباً شبیه به پرندگان است با پوزه ای کشیده و ظاهر خارجی صاف. مونوترم های مدرن در سن بلوغ دندان ندارند؛ شکاف ها یا بندگاه ها (Suture) به سختی دیده می شوند؛ پوزه کشیده، منقار مانند و توسط یک نیام چرم مانند پوشیده شده است، استخوان اشکی وجود ندارد. البته مونوترم ها، چندین خصوصیت مهم پستانداران را نیز حفظ کرده اند مثل داشتن خز، قلب 4 حفره ای، یک استخوان دندانی منفرد، سه استخوان گوش میانی و قابلیت شیر دادن. </p><p style="DIRECTION: rtl" align="left"></p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">در جمجمه استخوان گونه ای، تحلیل پیدا کرده یا به کلی حذف شده است، استخوان آرواره پایین استخوانی باریک وقلمی است، زاویه فک پایین برخلاف کیسه داران از وسط انحنا ندارد، حلزون شنوایی وجود دارد و بیشتر دیواره جمجمه توسط استخوان گیجگاهی ساخته شده است. در سطوح پایین تر از جمجمه، اسکلت مونوترم ها همچنان بین دیگر پستانداران بی نظیر است. یک ترکیب جالب از صفات ابتدایی به ارث رسیده از تراپسیدها است که در هیچ پستاندار دیگری دیده نمی شود و تغییرات احتمالاً مربوط به عادت های لانه سازی مونرترم های مدرن است.</p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">کمربندهای شانه ای آن ها پیچیده است و شامل اجزای استانداردی پستانداران مدرن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; می باشد اما همچنین دارای عناصر جدایی شامل coracoid ، epicoracoid و interclavicle نیز می باشد.</p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">کتف ساده و فاقد حفره supraspinous می باشد. کمربند شانه ای خیلی محکم تر از دیگر پستانداران به اسکلت متصل شده است. استخوان ران و استخوان بازو در هنگام راه رفتن جانور به سختی موازی نگه داشته می شوند که بیشتر شبیه به خزندگان مدرن است تا دیگر پستانداران. دنده ها روی مهره های گردن و سینه قرار دارند در حالی که در دیگر پستانداران مدرن، دنده ها محصور به ناحیه قفسه سینه ای است. یکی دیگر از ویژگی های جالب اسکلتی مونوترم ها وجود استخوان های بزرگ روشرمگاهی در ناحیه لگن است.&nbsp; به نظر می رسد وجود استخوان های روشرمگاهی به داشتن کیسه مربوط باشد، اما این استخوان ها هم در جنس نر و هم در جنس ماده دیده می شوند.</p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">این استخوان ها همچنین در تمام گونه های کیسه داران نیز دیده می شوند. امروزه به نظر می رسد استخوان های روشرمگاهی تحلیل رفته قسمتی از اسکلت تراپسیدها هستند که به اعضای آن گروه برای تحمل وزن نیمه تنه عقبی کمک می کند.</p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">مونوترم ها اندوترمیک اند اما معمولاً میزان متابولیسم پایین دارند و دمای بدنی پایین تری نسبت به دیگر پستانداران دارند.</p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">تخم های مونوترم ها کوچک (در حدود mm13 تا mm 15) بوده و توسط یک پوسته چرمی مانند پوشیده می شوند. تعداد تخم ها نیز بین 1 تا 3 بوده و در کیسه مادر جای می گیرند. تخم ها معمولاً زرده بزرگی دارند که در یک سمت تخم متمرکز شده است و بسیار شبیه به زرده تخم یک پرنده است. در پلاتی پوس تنها تخم دان چپ کاربردی است اما هر دو تخمدان در اکیدنه تولید تخم می کنند. همانند تخم پرندگان ، تخم های مونوترم ها خارج از بدن مادر نگهداری و تفریخ می شوند. باز شدن تخم ها 12 روز طول می کشد. نوزادان نیز با استفاده از یک دندان شیری از تخم خارج میشوند.</p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">در اکیدنه نوزادان در یک کیسه حفاظت می شوند اما در پلاتی پوس اینگونه نیست. نوزادان از شیر حاصل از غدد شیری تغذیه می کنند؛ شیراز طریق پوست به داخل کیسه ترشح&nbsp;&nbsp;&nbsp; می شود تا نوزادان از آن استفاده کنند. از شیرگرفته شدن بین 16 تا 20 هفته پس از تولد صورت می گیرد. همه مونوترم های نر مهمیزهایی بر روی مچ ها دارند که به نظر می رسد در جنگیدن و دفاع کردن استفاده می شود. در خانواده Ornithorhynchidae نزدیک مهمیزها غده هایی وجود دارند که سم ترشح می کند.</p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">مونوترم ها محدود به گینه نو واسترالیا هستند، شواهد فسیلی کمی از آن ها در دسترس است. اولین فسیل های آن ها مربوط به اوایل کرتاسه است. یک فسیل از آرژانتین نشان&nbsp; می دهد مونوترم ها در گذشته پراکندگی زیادتری داشتند.</p><p style="DIRECTION: rtl" align="justify">&nbsp;</p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 17:45:45 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=305</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/28/post-305/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ماه گرفتگی]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/27/post-304/</link>
					<description><![CDATA[<p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 473px; HEIGHT: 350px" height="350" alt="P8170003copy.jpg luner eclipse picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8170003copy.jpg?t=1218922322" /></p><p align="center">--</p><p align="center">--</p><p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 473px; HEIGHT: 356px" height="356" alt="P8170010.jpg luner eclipse picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8170010.jpg?t=1218923859" /></p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 02:02:53 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=304</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/27/post-304/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[حوای نئاندرتالی فاش می‌کند]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/26/post-303/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">بیشتر از 150 سال پیش، نخستین سنگواره انسان نئاندرتال که در گذشته‌ای نه‌چندان دور از جبل‌الطارق تا آسیای میانه زیر گام‌های او بود، کشف شد. اما با گذشت این همه سال، می‌توان گفت که ما نتوانستیم چیز زیادی درباره این خویشاوندان منقرض شده‌مان بفهمیم. اما حدود یک سال و نیم پیش بود که دانشمندی به نام اسونت پابو (S.paabo) که مدیر پروژه تعیین توالی DNA نئاندرتال در بخش انسان‌شناسی تکاملی انستیتوی ماکس پلانک در لایپزیگ آلمان است، موفق شد یک تکه کوچک از استخوان ران یک مرد نئاندرتال 38 هزار ساله را در یک جعبه بزرگ مملو از استخوان‌های ظاهرا به درد نخور در پستوی موزه زاگرب پیدا کند. </p><p align="justify">خوشبختانه کسی به این استخوان دست نزده بود و به همین خاطر فاقد آلودگی با DNA انسان بود. دکتر پابو بیشتر از یک دهه بود که تلاش می‌کرد نمونه‌ای از سنگواره نئاندرتال‌ها را بیابد که علاوه بر داشتن DNA، از آلودگی مصون مانده باشد. متاسفانه اکثر نمونه‌های سنگواره به خاطر در دست گرفته شدن به DNA انسان آلوده می‌شوند. مثلا برخی دانشمندان ادعا می‌کردند که توانسته‌اند از استخوان‌های چند میلیون ساله دایناسورها، DNA استخراج کنند اما خیلی زود معلوم شد که DNAیی که به دست آورده بودند در واقع DNA افرادی بوده که استخوان‌ها را در دست گرفته بودند. اما کار دکتر پابو کاملا فرق داشت. او با رعایت حداکثر احتیاط این رشته را از بدنامی نجات داد تا DNA انسان یک‌بار دیگر به اشتباه تحلیل نشود. </p><div align="justify"><div style="FLOAT: right; WIDTH: 100%; HEIGHT: auto; TEXT-ALIGN: justify"><p>برای انجام این کار، پابو تقریبا تمام موزه‌های اروپا را در پی استخوان‌های نئاندرتال زیر و رو کرد تا استخوانی بیابد که هنوز حاوی DNA باشد. موزه‌داران معمولا خوش‌شان نمی‌آید که نمونه‌های گرانبهایشان را برای استخراج DNA در اختیار کسی بگذارند زیرا انجام این کار روی استخوان به معنی آسیاب کردن مواد سنگواره و حل کردن آنها در ترکیبات شیمیایی است. اما بالاخره پشتکار پابو کارساز شد. او پیش از این هم توانسته بود DNA یک پسر بچه مومیایی مصری 2400 ساله و DNA جانوران تازه منقرض شده‌ای مانند موآ (نوعی مرغ غول‌پیکر بی‌پرواز ساکن نیوزیلند) و گرگ کیسه‌دار تاسمانی را استخراج کند و همچنین در استخراج DNA مرد یخی متعلق به پنج هزار سال پیش نیز شرکت داشته و روی DNA میتوکندریایی «حوای آفریقایی» و DNA جانوران منقرض شده و گیاهان سنگواره در آزمایشگاه آلن ویلسون در دانشگاه کالیفرنیا کار کرده بود.<br />پابو سرانجام پس از کندوکاو بسیار، بیشتر از 70 استخوان مناسب برای آزمایش پیدا کرد که از بخت بد هیچکدام‌شان DNA قابل استخراج نداشتند زیرا DNA پس از مرگ جاندار به سرعت تخریب می‌شود و از بین می‌رود. برخی از استخوان‌ها هم به شدت آلوده به DNA موزه‌داران و دانشمندانی بود که آنها را در دست گرفته بودند. از آنجا که DNA انسان با نئاندرتال تقریبا یکسان است، این‌جور آلودگی‌ها مشکلاتی جدی به بار می‌آورند. در پایان معلوم شد که فقط یک استخوان که از غار ویندیجا در کرواسی به دست آمده بود و در موزه زاگرب نگهداری می‌شد، حاوی DNA و نسبتا فاقد آلودگی است.<br />صاحب استخوان ویندیجا، نئاندرتال نری بود که 38 هزار سال پیش مرده بود. در این مورد نیز همچون دیگر استخوان‌های باستانی، بیشتر DNA باقیمانده متعلق به باکتری‌هایی بود که پس از مرگ به لاشه هجوم می‌برند. در مجموع کمتر از 6 درصد از DNA این استخوان متعلق به خود نئاندرتال بود که این مقدار هم دچار نوعی تجزیه شیمیایی چهار باز DNA موسوم به آدنین، گوانین، سیتوزین و تیمین شده بود، به‌طوری که بعضی از سیتوزین‌ها به تیمین و برخی گوانین‌ها به آدنین تبدیل شده بود.<br />دکتر پابو برای تشخیص DNA واقعی نئاندرتال روش‌هایی ابداع کرد و مشکل تبدیل‌های شیمیایی را نیز برطرف ساخت. پس ازتمام اینها بود که تازه ‌کار تعیین توالی ژنوم نئاندرتال را شروع کرد. تا پیش از کار متهورانه پابو برای یافتن و تعیین توالی DNA نئاندرتال، دانسته‌های ما درباره خویشاوندان از دست رفته‌مان صرفا به یافته‌های باستان‌شناختی و دیرین شناختی متکی بوده و کار به کندی پیش می‌رفت. اما دکتر پابو با یافتن DNA نئاندرتال و دادن بخشی از این نمونه بسیار گرانبها به ادوارد روبین- ژنتیک دان و مدیر انستیتوی «ژنوم مشترک» در والنات کریک- بر حجم دانسته‌های ما از نئاندرتال‌ها به طرز معجزه‌آسایی افزود.<br />در آن سال تیم دکتر روبین بیش از 75هزار واحد از DNA نئاندرتال را با روشی غیر از روش تیم پابو شناسایی کرد و سرانجام دوتیم نتایج پژوهش‌هایشان را اواسط سال 2006 در ژورنال‌های نیچر و ساینس منتشر کردند. بدین‌ترتیب هر دو تیم به‌طور مستقل نشان دادند که کشف ژنوم نئاندرتال در عمل امکانپذیر است. نتایج هر دو تیم حاکی از آن بود که دست‌کم 5/99 درصد از ژنوم نئاندرتال با ژنوم انسان امروزی یکسان است. علاوه بر این «اندازه موثر جمعیت» بنیانگذار نئاندرتال را در حدود سه هزار نفر محاسبه کردند. اندازه موثر جمعیت شامل افرادی است که عملا جفت‌گیری می‌کنند و ژن‌هایشان را به نسل آینده منتقل می‌کنند. بنابراین این عدد کمتر از اندازه واقعی جمعیت است؛ یعنی اندازه موثر سه هزار نفری با جمعیت معادل 10 هزار نفر متناظر است. در مجموع با توجه به اندازه موثر اندک جمعیت نئاندرتال‌ها هر دو تیم به این نتیجه رسیدند که احتمال آمیزش انسان امروزی با نئاندرتال بسیار ناچیز و تقریبا بعید است.<br />اما پژوهش‌های دانشمندان بخش انسان‌شناسی تکاملی انستیتوی ماکس پلانک روی DNA نئاندرتال هیچ‌گاه متوقف نشد و آخرین خبرها از کار بی‌وقفه آنها حاکی از این است که توانسته‌اند DNA میتوکندریایی نئاندرتال را به‌طور کامل تعیین توالی کنند. میتوکندری، اندامک کوچکی است که آن را نیروگاه درون سلول می‌نامند و وظیفه‌اش تامین انرژی مورد نیاز سلول است. میتوکندری تنها از طریق دودمان مادری به فرزندان منتقل می‌شود. از این‌رو از DNA آن می‌توان برای ردیابی نیای مادری مشترک تمام افراد یک گونه استفاده کرد. این مادر باستانی که آن را «حوای نیاکانی» می‌نامند، مادر تمامی نئاندرتال‌هاست؛ همانطور که «حوای آفریقایی» مادر تمامی انسان‌های امروزی است و احتمالا 200 هزار سال پیش در آفریقا می‌زیسته است.<br />تیم انستیتوی ماکس پلانک در تازه‌ترین پژوهش‌هایشان موفق شدند DNA 13 ژن میتوکندری نئاندرتال را تحلیل کنند و متوجه شدند که دو گونه انسان مدرن (یعنی ما) و انسان نئاندرتال هیچ‌گاه با هم آمیزش نکرده‌اند یا اینکه احتمال چنین در هم‌آمیختگی ژنتیکی بسیار بسیار اندک است. تحلیل‌های ژنتیکی آنها نشان می‌دهد که حوای نئاندرتالی چیزی در حدود 660 هزار سال پیش می‌زیسته یعنی زمانی‌که آخرین نیای مشترک انسان و نئاندرتال زنده بود. البته این تاریخ قطعی نیست و می‌تواند 140 هزار سال کم یا زیاد باشد. آزمون‌های بیشتر روی DNA به طرز شگفت‌انگیزی حاکی از ناچیز بودن تغییرات تکاملی در نئاندرتال‌هاست و این خود نشان می‌دهد که جمعیت نئاندرتال‌ها احتمالا اندک بوده و هیچ‌گاه بیشتر از 10 هزار نفر از آنها به‌طور همزمان زنده نبوده‌اند. تیم انستیتوی ماکس پلانک تا به اینجای کار، 4درصد از کل کدهای ژنتیکی نئاندرتال را رمزگشایی کرده‌اند و امیدوارند تا پایان سال کار تعیین توالی را به اتمام برسانند. مقایسه ژنوم نئاندرتال با توالی ژنتیکی انسان می‌تواند تفاوت‌های ژنتیکی ظریف بین این دو گونه انسان را مشخص کند. مانند ژنی که ظرفیت مغز را افزایش می‌دهد و ژن‌هایی که بر سایر ویژگی‌هایی که زیربنای انسان بودن را تشکیل می‌دهند، تاثیر می‌گذارند. در مجموع دست‌اندرکاران تهیه نقشه ژنوم نئاندرتال چه در این پژوهش جدید و چه در مقاله سال 1997، یعنی پیش از کارهای چشمگیر اسونت پابو، که نتایج تعیین توالی DNA میتوکندریایی نئاندرتال در ژورنال Cell به چاپ رسید، همواره تاکید کرده‌اند که شواهد موجود قویا نشان می‌دهند هیچ ماده ژنتیکی از انسان نئاندرتال به انسان مدرن منتقل نشده است.</p><p></p><p></p><p><font size="1"><font face="verdana,tahoma,arial,helvetica,sans-serif">منبع: کارگزاران </font></font></p></div></div>]]></description>
					<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 21:06:07 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=303</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/26/post-303/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[انسان خطرناک ترین جاندار برای تنوع زیستی دوزیستان]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/24/post-301/</link>
					<description><![CDATA[<p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 459px; HEIGHT: 265px" height="265" alt="P6150018.jpg Frog picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P6150018.jpg?t=1218685788" /></p><p align="center"></p><p align="justify">گزارشی که از مجموع 18 مقاله مختلف جمع آوری شده نشان می دهد که انسان نسبت به سایر جانداران به خصوص دوزیستان یک &quot;نوجوان نازپرورده&quot; است که در دوره حیات خود موجب انقراض سریعتر این جانوران شده است. به گزارش خبرگزاری مهر، محققان دانشگاه ایالت سانفراسیسکو و دانشگاه کالیفرنیا در برکلی با جمع آوری 18 مقاله ای که در خصوص موقعیت اکوسیستمهای مختلف منتشر شده است نشان می دهد که انسان نسبت به سایر جانداران و درمقایسه با دنیا &quot;یک نوجوان نازپرورده&quot; است. </p><p align="justify">به گفته این محققان، انسان با رفتارهای غلط خود موجب شده است که دوره انقراضهای دسته جمعی سریعتر شود. در میان اصلی ترین قربانیان رفتار انسانها دوزیستان بیش از سایر گونه ها با تهدید مواجهند. به طوری که یک سوم از بیش از شش هزار گونه قورباغه و سمندر در معرض خطر جدی انقراض قرار دارند. <br />براساس گزارش ساینس دیلی، این دانشمندان در این خصوص توضیح دادند: &quot;پیام کلی از طرف دوزیستان این است که ما زمان کمی برای دفع انقراض دسته جمعی داریم.&quot;<br />دوزیستان در میان قدیمی ترین ارگانیسمهای روی زمین قرار دارند که توانسته اند در طول چهار دوره انقراض دسته جمعی زنده بمانند اما اکنون به دلیل رفتارهای غلط انسان در مقابل تنوع زیستی گونه های جانوری در اکوسیستمهای مختلف، این حیوانات به شدت در معرض انقراض قرار گرفته اند. <br />این محققان در ادامه افزودند: &quot;این ارگانیسم قدیمی که از انقراضهای گذشته جان سالم به در برده است دارد به ما می گوید که چقدر اشتباه می کنیم. ما انسانها باید صدای آنها را قبل از آنکه دیر شود بشنویم.&quot; یکی از مهمترین فاکتورهایی که تغییرات عمیقی در جمعیتهای جهانی دوزیستان ایجاد کرده یک بیماری عفونی جدید است که مسئول بی واسطه نابودی بیش از 200 گونه دوزیست است. این بزرگترین خطر تنوع زیستی است که تاکنون شناسایی شده است.<br />علت این عفونت نوعی قارچ آبی است که ماهیت آن هنوز شناخته نشده است و فقط دوزیستان را آلوده می کند و علت شیوع آن می تواند دستکاریهای اکوسیستمهای آبی باشد که به دست انسان انجام شده است.</p><p align="justify"></p><p align="justify"><font face="verdana,tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="1">منبع: خبرگزاری مهر</font></p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 08:23:17 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=301</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/24/post-301/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[آلودگی های زیست محیطی، تهدید حیات جنگل حرا]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/23/post-298/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">ورود پساب&nbsp;ها و انواع آلودگی&nbsp;های فیزیکی و شیمیایی از صنایع مجاور سواحل به آب&nbsp;های خلیج&nbsp;فارس، حیات جنگل&nbsp;های حرا را به شدت تهدید می&nbsp;کند. یک مقام مسئول با تاکید بر آلودگی&nbsp;های موجود در سواحل خلیج&nbsp;فارس می&nbsp;گوید: خطر نابودی، جنگل&nbsp;های حرا را در استان هرمزگان تهدید می&nbsp;کند. سواحل جنوبی ایران به عنوان مناطق خشک و آب&nbsp;شور شناخته شده است، اما نکته شگفت&nbsp;انگیز در این منطقه، رویش گیاهی بدون نیاز به آب شیرین است. این گیاه اسطوره&nbsp;ای به افتخار دانشمند شهیرایرانی بوعلی&nbsp;سینا، حرا نام گرفته است. </p><p align="justify">این درختچه در سواحل و مرداب&nbsp;های ساحلی مصر، عربستان و سواحل جنوب ایران دیده می&nbsp;شود. حرا، در ٨ منطقه حفاظت&nbsp;شده بین&nbsp;المللی ایران می&nbsp;روید که در این میان، جنگل&nbsp;های همیشه سبز دریایی حرا در حاشیه شمال&nbsp;غربی قشم، از زیباترین گردشگاه&nbsp;های خلیج&nbsp;فارس به شمار می&nbsp;آید. درختان حرا در قسمت&nbsp;های کم&nbsp;عمق کنار دریا و روی تپه&nbsp;های جزیره مانندی که هنگام پایین&nbsp;رفتن آب دریا از آن بیرون می&nbsp;ماند، قرار گرفته است.</p><p align="justify">عمق این مناطق از یک تا یک&nbsp;ونیم متر تجاوز نمی&nbsp;کند بنابراین جنگل هنگام بالاآمدن آب دریا در آب&nbsp;های نیلگون خلیج&nbsp;فارس به حالت شناور می&nbsp;ماند و با فروکش&nbsp;کردن آب دریا به مدت ٦ تا ٧ ساعت مانند جنگل&nbsp;های مناطق خشک نمایان می&nbsp;شود. مساحت کل جنگل&nbsp;های حرا ٧ هزار و ٥٠٠ هکتار و مساحت حوزه جزیره قشم ٢ هزار و ٤٠٠ هکتار تخمین زده شده است. جنگل&nbsp;های حرا در سواحل جنوبی ایران مهد انواع آبزیان، پرندگان و دوزیستان بوده است از پرندگان می&nbsp;توان به مرغ ماهیخوار، حواصیل، لک&nbsp;لک، پلیکان، مرغابی و مرغ&nbsp;دریایی و از آبزیان به خرچنگ، مار دریایی، شیلو، کلینگ&nbsp;(نوعی از صدف) و انواع مختلف قورباغه اشاره کرد. به همین دلیل جنگل&nbsp;های حرا در منطقه قشم به ٣ عنوان جهانی منطقه حفاظت&nbsp;شده بین&nbsp;المللی، ذخیره&nbsp;گاه زیست&nbsp;کره و تالاب بین&nbsp;المللی لقب گرفته است چرا که ٨٠درصد آبزیان خلیج&nbsp;فارس، دوره تخم&nbsp;ریزی خود را در این منطقه می&nbsp;گذرانند. جنگل حرا در داخل دریا و آب شور قرار دارد و این سازش با آب&nbsp;شور و شرایط نامناسب از حرا گیاهی استثنایی ساخته است. در همین راستا سرپرست ایستگاه اقیانوس&nbsp;شناسی بندرعباس با اشاره به ورود پساب&nbsp;ها و انواع آلودگی&nbsp;های فیزیکی و شیمیایی از صنایع مجاور سواحل به آب&nbsp;های حوزه خلیج&nbsp;فارس گفت: خطر نابودی، جنگل&nbsp;های حرا را تهدید می&nbsp;کند. به گزارش خبرگزاری فارس «مسعود محموداف» افزود: همچنین احداث جزایر مصنوعی در کشورهای جنوبی خلیج&nbsp;فارس، می&nbsp;تواند لطمات جبران&nbsp;ناپذیری به لحاظ علمی و بیولوژی به محیط&nbsp;زیست خلیج&nbsp;فارس وارد سازد. وی خاطرنشان ساخت: مرکز اقیانوس&nbsp;شناسی در سال ٧٠ زیرنظر وزارت&nbsp;علوم، تحقیقات و فناوری و با همکاری سازمان فرهنگی و تربیتی یونسکو در زمینه تحقیق در شاخه&nbsp;های مختلف دریایی به عنوان پشتیبان و هماهنگ&nbsp;کننده مطالعات دریایی کار خود را آغاز کرد. وی از جمله وظایف این ایستگاه را پژوهش و آموزش در زمینه محیط&nbsp;زیست دریایی عنوان کرد و اظهار داشت: فعالیت&nbsp;های آموزشی ایستگاه اقیانوس&nbsp;شناسی با برگزاری کلاس&nbsp;های آموزشی تخصصی مرتبط با محیط&nbsp;های دریایی انجام می&nbsp;شود که این امر می&nbsp;تواند در تامین نیروهای متخصص کشور تاثیر به&nbsp;سزایی داشته باشد. </p><p align="justify">وی ادامه داد: توجه به پژوهش&nbsp;های علمی دریایی و رعایت نتایج پژوهش&nbsp;ها توسط کارخانه&nbsp;های صنعتی نزدیک دریا می&nbsp;تواند محیط&nbsp;زیست دریا را از خطرات احتمالی آلودگی&nbsp;های این کارخانه&nbsp;ها مصون نگه دارد. وی توجه به استانداردهای زیست&nbsp;محیطی دریا را از جمله عوامل کاهش&nbsp;دهنده آلودگی&nbsp;های دریایی عنوان کرد و افزود: تامین اعتبارات مالی ایستگاه اقیانوس&nbsp;شناسی بندرعباس می&nbsp;تواند در گسترش پژوهش&nbsp;ها و روند کار این ایستگاه نقش به&nbsp;سزایی داشته باشد. </p><p align="justify"></p><p align="justify"><font face="verdana,tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="1">منبع: خراسان</font></p>]]></description>
					<pubDate>Wed, 13 Aug 2008 00:08:34 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=298</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/23/post-298/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[تصاویری از گنبد سلطانیه، اولین بنای عظیم آجری تاریخی ایران]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/22/post-300/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify"><font color="#000000">بنای گنبد سلطانیه در شهر سلطانیه در 34 کیلومتری شهر زنجان واقع شده است این بنا به دستور سلطان محمد خدابنده از سال 704 هجری قمری شروع و در مدت 9 سال در تاریخ 713 هجری قمری پایان یافته است . این بنا با 48.5 متر ارتفاع و 25.6 متر دهانه گنبد پس از کلیسای سانتا ماریا در فلورانس ایتالیا و مسجد ایاصوفیا در استانبول ترکیه بنای عظیم تاریخی گنبد دار در جهان و اولین بنای عظیم آجری تاریخی ایران است .&nbsp;&nbsp;</font></p><p align="justify"><strong>گنبد سلطانیه</strong> بزرگ‌ترین گنبد آجری جهان و مقبرهٔ اولجایتواست که نام خود را به سلطان محمد خدابنده تغییر داد و از آتار مهم دوره ایلخانیان به حساب می‌آید. این بنا مسجدی است بسیار زیبا از حیث معماری و تزیین و بزرگی در دنیا مشهور است. گنبد مزبور در پنج فرسخی سمت شرقی شهر زنجان در داخل باروی شهر قدیم سلطلانیه قرار گرفته و بنایی است هشت ضلعی که طول هر ضلع آن ۸۰ گز است. هشت مناره نیز در اطراف گنبد دارد. و قدیمی‌ترین گنبد دوپوش موجود در ایران است. رنگ گنبد آبی است. بر روی این اضلاع گنبد بلندی قرار گرفته که ارتفاع آنرا ۱۲۰ گز نوشته‌اند. در قسمت بالایی آن ساختمان دور تا دور اطاقها و غرفه‌ها ساخته‌اند. خود گنبد از کاشی‌های فیروزه‌‌ای رنگ پوشیده و سقف داخل اطاقهای بالا با گچ‌بری‌های و آجرهای رنگارنگ تزیین یافته است. در حاشیه طاقها آیات قرآنی واسماالله با خط جلی نوشته شده‌است. حکاکی‌هایی در آجرهای دیوارها و سقف‌های رنگین بنا نیز دیده می‌شود.<br />تزیینات و نحوه‌ی ساخت این مقبره در واقع نقطه‌ی عطفی در معماری آن دوران بوده به این شکل که سبکی جدید را در معماری به‌وجود آورده که از معماری سلجوقی منفک شده است. ساخت این گنبد در سال ۷۰۲ هجری قمری به دستور الجایتو در شهر سلطانیه، پایتخت آن زمان ایلخانیان آغاز شد و در سال ۷۱۲ هجری قمری به اتمام رسید.<br />بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند سلطان محمد خدابنده این گنبد و بنای عظیم را بناکرد که اجساد ائمه اول و سوم شیعیان یعنی علی و حسین را از آرامگاهای خود به آنجا منتقل کند. ولی به علت خوابی که دید از این عمل منصرف شد. <br />دالان‌های تودرتویی در سردابه‌ی این بنا موجود است که حدس زده می‌شود برای اجرای مراسم خاصی به کار می‌رفته. حتا حدس می‌زنند که سلطان محمد خدابنده پس از مدتی از اسلام روی برگردانده و دوباره به اصل خود برگشته و شمن‌پرست شده و این دالان‌ها و فضاها برای اجرای مراسم مذهبی خاص پس از مرگ وی بوده است. البته جسد وی نیز به جای دفن در سردابه، در کوه‌های اطراف دفن شده است.<br />گنبد سلطانیه در شهر سلطانیه قرار دارد و در فهرست <strong>آثار میراث جهانی</strong> به ثبت رسیده‌است و شامل سه بخش اصلی ورودی، تربت‌خانه و سردابه است. گفته می‌شود در ساخت گنبد بزرگ شهر فلورانس از این گنبد الگوبرداری شده است. بنای این گنبد که بعد از گنبدهای سانتامارینا و ایاصوفیه سومین گنبد بزرگ دنیاست.</p><p align="justify"><font color="#ff3300"><em>*مطالب از ویکی پدیا و تصاویر از خودم</em></font></p><p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 491px; HEIGHT: 370px" height="370" alt="P8040041.jpg Gonbad Soltanieh picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8040041.jpg?t=1218527662" /></p><p align="justify">-</p><p align="justify">-</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 489px; HEIGHT: 732px" height="732" alt="P8040019.jpg Gonbad Soltanieh picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8040019.jpg?t=1218527624" /></p><p align="justify">-</p><p align="justify">-</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 487px; HEIGHT: 709px" height="709" alt="P8040029.jpg Gonbad Soltanieh picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8040029.jpg?t=1218527640" /></p><p align="justify">-</p><p align="justify">-</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 486px; HEIGHT: 740px" height="740" alt="P8040027.jpg Gonbad Soltanieh picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8040027.jpg?t=1218527632" /></p><p align="justify">-</p><p align="justify">-</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 488px; HEIGHT: 378px" height="378" alt="P8040026.jpg Gonbad Soltanieh picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8040026.jpg?t=1218527643" /></p><p align="justify">-</p><p align="justify">-</p><p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 487px; HEIGHT: 368px" height="368" alt="P8040033.jpg Gonbad Soltanieh picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8040033.jpg?t=1218527644" /></p><p align="justify">-</p><p align="justify">-</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="center"><img id="fullSizedImage" style="WIDTH: 486px; HEIGHT: 349px" height="349" alt="P8040024.jpg Gonbad Soltanieh picture by tarahomi" src="http://i261.photobucket.com/albums/ii61/tarahomi/P8040024.jpg?t=1218527630" /></p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 17:17:55 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=300</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/22/post-300/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[هشدار دانشمندان‌ ‌نسبت به گرم شدن 4 درجه‌ای زمین]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/22/post-297/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">دانشمندان انگلیسی درباره افزایش چهار درجه ای دمای کره زمین و پیامدهای آن‌ ‌هشدار دادند و از دولت ‌این کشور خواستند برای کاستن از بلایای طبیعی ناشی از افزایش‌ ‌دما و تغییرات آب و هوایی، تدابیر لازم را ‌اتخاذ کند.‌ ‌پروفسور پاپ واتسون رئیس مشاوران علمی دولت ‌انگلیس‌ ‌بار دیگر زنگ خطر را به صدا در آورده و درباره حوادث احتمالی ناشی از افزایش دمای‌ ‌زمین به میزان ‌چهار درجه در سالهای آینده مانند جاری شدن سیل، کمبود آب در قاره‌ ‌آفریقا و برخی مناطق آسیا از جمله ‌خاورمیانه ، تاثیرات آن بر محصولات کشاورزی،‌‌ ‌انقراض برخی از حیوانات و از بین رفتن سواحل هشدار داده ‌است.‌‌ وی گفت: فقرا و ملتهای در حال توسعه نخستین قربانیان هرگونه تغییرات آب و‌ ‌هوایی هستند چرا که ‌ممکن است سطح دریاها در این کشورها بالا بیاید و آب در سواحل به‌ ‌شدت پیشروی و مناطق مسکونی را ‌تهدید کند و همچینن امنیت غذایی این کشورها را به‌ ‌ویژه در قاره آفریقا به خطر بیندازد و درآن صورت ‌بیماریها بیشتر و غذا کمتر خواهد‌ ‌شد.‌‌ واتسون پس از دو سال و نیم تحقیق این هشدار را می دهد. کارشناسان گفته اند، نتایج‌ ‌این تحقیق بر ‌عکس توصیه های گذشته در باره آب و هوا بسیار منفی است.‌‌‌ این پروفسور معتقد است، تلاش برای کاهش 60درصدی دی اکسید کربن به علت نبود هماهنگی‌ ‌موثر بین ‌المللی، واقع‌گرایانه نیست.‌‌</p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 08:14:35 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=297</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/22/post-297/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[بهشت گوریل‌ها]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/22/post-296/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl" style="MARGIN-LEFT: 0px" align="justify">پژوهشگران اعلام کردند در اعماق جنگل‌های دورافتاده جمهوری کنگو (زئیر) یک بهشت مخفی انسانریخت‌ها وجود دارد که 125 هزار گوریل جلگه‌ای غربی در آن زندگی می‌کنند. این یافته چنانچه تایید شود، ‌جمعیت برآوردشده گوریل‌های جهان را دو برابر خواهد کرد. گوریل‌ جلگه‌ای غربی زیرگونه‌ای است که اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت (IUCN) آن را در آستانه انقراض طبقه‌بندی کرده است. تعداد آنها در سال‌های اخیر در نتیجه شکار غیرقانونی برای تهیه گوشت بیشه و انتشار ویروس ابولا به شدت کاهش یافته است. سال گذشته دانشمندان پیش‌بینی کردند که جمعیت این جانوران تا سال 2011 ممکن است تا 50 هزار افت کند. اکنون با احتساب یافته‌های اخیر که از سوی انجمن حفاظت از طبیعت (WCS) منتشر شده است، ‌شاید در آن پیش‌بینی‌ها باید تجدیدنظر اساسی صورت گیرد. </p><div style="FLOAT: right; WIDTH: 100%; HEIGHT: auto; TEXT-ALIGN: justify"></div><p align="justify">در نخستین سرشماری انسانریخت‌ها که تاکنون در شمال کنگو انجام شده 73 هزار گوریل در منطقه ان‌توکو-پیکوندا و 52 هزار تای دیگر در ناحیه ان‌دوکی-لیکوآلا در این کشور یافته شد. جمعیت ان‌دوکی شامل گروهی ناشناخته متشکل از حدود 6 هزار گوریل است که در گروه‌های نزدیک به هم در مرداب‌های دورافتاده لاک‌تله زندگی می‌کنند. اما استوکس (E. Stokes)، ‌یکی از پژوهشگران اصلی این پروژه دوساله از طرف WCS، ‌می‌گوید «ما می‌دانستیم آنجا انسانریخت‌ها زندگی می‌کنند، ‌اما اصلا نمی‌دانستیم چندتا.» به گفته استوکس، ‌این گوریل‌ها به لطف دوری‌شان از محل زندگی انسان، ‌وجود زیستگاهی با غذای فراوان و دو دهه تلاش‌های حفاظتی در یکی از فقیرترین کشورهای جهان توانستند شکوفا شوند. </p><p align="justify"><br /><strong><font color="#ff3300">خجالتی اما فراوان</font></strong><br />گوریل‌های جلگه‌ای از عموزاده‌های کوهی‌شان فراوان‌ترند. این جانوران در جنگل‌های استوایی و مرداب‌های آنگولا، ‌کامرون، ‌جمهوری آفریقای مرکزی، ‌کنگو، ‌جمهوری دموکراتیک کنگو، ‌گینه استوایی و گابون یافته می‌شوند. از آنجا که گوریل‌ها از انسان گریزان هستند، ‌شمردن آنها در طبیعت به طرز وحشتناکی دشوار است. پژوهشگران WCS برای برآورد جمعیت آنها به جای این کار از داده‌های مربوط به تعداد و کهنگی رختخواب‌های موقتی که گوریل‌ها از شاخ‌وبرگ‌ها درست می‌کنند، ‌استفاده کردند. محدوده زندگی هر گروه از گوریل‌های جلگه‌ای حدود 20 کیلومتر مربع است و این جانوران هر شب برای خوابیدن رختخوابی می‌سازند و صبح روز بعد آن را رها می‌کنند. <br />کار سرشماری شامل عبور از صدها کیلومتر برای شمارش این بسترها و سپس وارد کردن این داده‌ها در یک مدل ریاضی است که تعداد گوریل‌هایی که در یک منطقه مشخص زندگی می‌کنند را برآورد می‌کند. برای مثال در منطقه 28 هزار کیلومتر مربعی ان‌دوکی-لیکوآلا، ‌سرشماری بستر‌ها به برآورد تراکم جمعیت 65/1 گوریل در هر کیلومتر مربع رسید. این بدان معنا است که احتمالا 46200 گوریل جلگه‌ای غربی در این ناحیه که از غرب رودخانه سانگا تا مرز جمهوری آفریقای مرکزی گسترده است، ‌زندگی می‌کنند. 6 هزار گوریل دیگر ساکن مرداب‌های 1040 کیلومتر مربعی باتانگا در این منطقه هستند. این تالاب‌ها که انسان در بیش از نیمی از سال به آنها دسترسی ندارد، ‌در هر کیلومتر مربع پنج تا شش انسانریخت‌ را در خود جای داده‌اند. <br />استوکس می‌گوید «این بالاترین تراکمی است که تاکنون شاهد آن بوده‌ام.» و می‌افزاید که بر اساس این داده‌ها ان‌دوکی-لیکوآلا «بزرگ‌ترین پناهگاه باقی‌مانده» این زیرگونه است. استیون ساندرسون (S. Sanderson)، ‌رئیس WCS می‌گوید «این کشف نشان می‌دهد که حفاظت در جمهوری کنگو موثر واقع می‌شود.» تقریبا نیمی از منطقه ارزیابی‌شده در مناطق رسما حفاظت‌شده یا درون زمین‌های واگذارشده به شرکت‌های چوب‌بری قرار دارد که در آنها حمل‌ونقل جانوران حفاظت‌شده و جنگ‌افزار در جاده‌ها ممنوع است. پژوهشگران امیدوارند این سرشماری اخیر دولت کنگو را به تاسیس یک پارک ملی جدید در منطقه ان‌دوکی-لیکوآلا تشویق کند. نتایج این سرشماری در همایش بین‌المللی انجمن نخستی‌شناسی در ادینبورو در اسکاتلند ارائه شد و بعضی داده‌ها در یکی از شماره‌های آینده ژورنال حفاظتی Oryx چاپ خواهد شد. </p><p align="justify"><br /><strong><font color="#ff3300">مخاطرات شمارش انسانریخت‌ها</font></strong><br />چندین کارشناس از یافته‌های این سرشماری با ترکیبی از هیجان و احتیاط برخورد می‌کنند. کریگ استانفورد (C. Stanford)، ‌از مرکز پژوهشی جین گودال در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی می‌گوید «اگر این ارقام سرشماری جدید گوریل‌ها در بررسی‌های بعدی تایید شود، ‌آن را باید هیجان‌انگیزترین خبر سال‌های اخیر در حوزه حفاظت از انسانریخت‌ها دانست. اما داده‌های حاصل از سرشماری بسترها به خاطر آنکه از روشی به روش دیگر تفاوت فاحشی نشان می‌دهد کلا بدنام است و به نظر من پیش از آنکه گمان کنیم جمعیت گوریل‌های شناخته‌شده جهان دوبرابر شده است، باید احتیاط کنیم.» داده‌های حاصل از شمارش بسترها از جمله عواملی بودند که در ارزیابی جمعیت سال 2007 از سوی IUCN به کار رفتند و بر اساس آن گوریل جلگه‌ای غربی در فهرست سرخ گونه‌های تهدیدشده این سازمان قرار گرفتند. بر اساس برآورد IUCN جمعیت گوریل‌ها در طول 25 سال گذشته بیش از 60 درصد کاهش یافته و دانشمندان آن پیش‌بینی کردند که با ورود هرچه عمیق‌تر ویروس مرگبار ابولا به زیستگاه‌هایشان جمعیت این انسانریخت‌ها ممکن است تا 50 هزار افت کند. <br />در خود گزارش نیز درباره قابل اعتماد بودن تکنیک شمارش بسترها اخطار داده شده: «مشکلات فنی تبدیل تراکم بستر این گوریل‌ها به برآورد تراکم انسانریخت‌ها مانع از ارزیابی دقیق فراوانی گوریل‌های منطقه می‌شود.» ارزیابی سال 2007 IUCN را پیتر والش (P. Walsh) از انستیتو انسان‌شناسی تکاملی ماکس پلانک در لایپزیگ آلمان انجام داد. او وقتی از یافته‌های WCS در شمال کنگو آگاه شد، ‌همان نگرانی‌ها را بازگو کرد. والش گفت «مسئله این نیست که من گمان می‌کنم این اعداد لزوما خیلی زیاد هستند. فقط آنکه من به مفروضات مدل‌های به‌کاررفته در برآورد اعتماد ندارم.»</p><p align="justify"><br /><font color="#ff3300"><strong>اسرار طبیعت</strong></font></p><p align="justify">جان آتس (J. Oates)، ‌استاد ممتاز کالج انسان‌شناسی هانتر در نیویورک، ‌به این نکته اشاره کرد که «دست‌کم این نکته روشن است که در شمال کنگو هنوز تعداد زیادی گوریل غربی زندگی می‌کنند.» اما او در این باره که آیا این پژوهش را باید علامت تغییر وضعیت حفاظتی انسانریخت‌های بزرگ دانست یا نه احتیاط کرد. علاوه بر نابودی زیستگاه و شکار، ‌در سال‌های اخیر ابولا زیستگاه‌های گوریل در مرز منطقه بررسی‌شده ان‌توکو-پیکوندا را درنوردیده و در پارک ملی اودزالا که به آنجا نزدیک است 60 درصد از این انسانریخت‌ها را کشته است. استوکس از WCS می‌گوید اگرچه در بررسی او «هیچ اثری از ابولا در ان‌توکو-پیکوندا پیدا نشد، ‌اما اعتقاد کلی ما آن است که ابولا در هر زمانی و در هر جایی می‌تواند وارد شود.» و با توجه به نرخ 90 درصدی مرگ‌ومیر در میان گوریل‌های آلوده، ‌به نظر استوکس تا جایی که ممکن است باید از این جانوران حفاظت کرد. ریچارد برگل (R. Bergl)، ‌مسوول واحد پژوهش باغ‌وحش کارولینای شمالی، ‌معتقد است در مجموع یافته‌های WCS ثابت می‌کنند سیاره ما با آنکه به دقت مشاهده شده هنوز اسرار زیست‌شناختی‌اش را دارد. او می‌گوید «خارق‌العاده است که در این روز و روزگار هنوز می‌توان جمعیتی متشکل از صد هزار گوریل یا بیشتر وجود داشته باشد که اساسا برای علم ناشناخته بودند.»</p><p align="justify"></p><p align="justify"><font face="verdana,tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="1">منبع: کارگزاران به نقل از&nbsp; National Geographic, Aug. 5, 2008 ترجمه کاوه فیص الهی</font></p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 06:49:09 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=296</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/22/post-296/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[واگذاری 280هزار متر مربع از پارک ملی تَندوره]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/21/post-295/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">28هکتار از زمین‌های پارک ملی تندوره، یکی از قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین ذخیره گاه‌های تنوع زیستی ایران در استان خراسان رضوی با حکم کمیسیون منابع طبیعی شهرستان درگز به مردم واگذار شد. این منطقه شامل 28 هکتار از اراضی دامنه حاشیه تفرجگاه چلمیر از دره قرقول جشن‌آباد تا حوزه تفرجگاه چرلاق است که بنابر ادعای برخی از اهالی روستاهای اطراف پارک ملی مبنی بر آبا و اجدادی بودن این زمین‌ها به آنها بر گردانده شد تا محیط زیست کشور بار دیگر شاهد تولد واقعه سرخه حصاری دیگر و افزایش تنش میان گارد زحمت‌کش محیط زیست با مردم محلی باشد. </p><div align="justify"><div style="FLOAT: right; WIDTH: 100%; HEIGHT: auto; TEXT-ALIGN: justify"><p>این در حالی است که بنابر ماده 31 تبصره 4 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع، آن دسته از اراضی جنگلی، جلگه‌ای، مراتع و بیشه‌های طبیعی که به منظور حفظ نسل شکار از طرف سازمان حفاظت محیط زیست با رعایت قوانین و مقررات مربوط، به عنوان پارک ملی یا منطقه حفاظت شده اعلام شده و در اختیار سازمان مزبور قرار داشته، قابل واگذاری به غیر نبوده و در هر زمان یا مرحله‌ای قابل استرداد است و می‌تواند دارای شاکی مدعی العموم باشد. در واقع بنابر تبصره 5 لایحه قانونی واگذاری اراضی موضوع تبصره 4 ماده 31 اصلاحی قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع و ماده 3 قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست واگذاری این اراضی ممنوع بوده و نسبت به استرداد زمین باید اقدام شود. این مصوبه در اجرای اصل 123 قانون اساسی مصوب جلسه علنی مورخ 1/4/1382 که با عنوان طرح یک فوریتی (لغو سند مالکیت و یا قرداد واگذاری زمین‌های مالی اعم از منابع طبیعی سازمان یا اراضی و زمین‌هایی که توسط دولت به افراد حقیقی یا حقوقی و نهاد‌ها و ارگان‌ها جهت اجرای طرحی واگذار شده و آن طرح در تاریخ مقرر در قرارداد اجرا نشده ) به مجلس شورای اسلامی تقدیم و مطابق اصل 112 قانون اساسی به مجمع تشخیص مصلحت نام ارسال و با تایید آن مجمع در تاریخ 14/6/1386 به دولت ابلاغ شد. لذا هر گونه تصرفات در پارک ملی تندوره، با قوانین حاکم بر پارک‌های ملی کاملا منافات داشته و نقض حقوق نسل حاضر و نسل آتی تلقی می‌شود. از سوی دیگر واگذاری این اراضی باعث شده تا سایر روستاهای حاشیه پارک ملی تندوره نیز بر شعله‌های آتش افروخته شده توسط برخی از مسوولان دامن زده و ادعای میراث اجدادی خویش را کنند! تخریب و تجزیه پارک ملی گلستان، پارک ملی ارومیه، پارک ملی خجیر، پارک ملی سرخه حصار و اینک پارک ملی تندوره به هر بهانه اقداماتی بودند که بر اثر سهل انگاری برخی از مسوولان کشوری در جایگاه‌های مختلف انجام پذیرفته است. مهم‌ترین بهانه از جانب این قبیل مسوولان، توسعه و نیز برقراری عدالت است. حال آنکه توسعه به بهانه تخریب محیط زیست، در نهایت به شکست می‌انجامد و این عین خیانت است، که تهدید کننده سلامت و حیات نسل‌های آینده است. راستی چرا باید قانون به‌قدری ضعیف و مظلوم انگاشته شود، که وجهه قانونی خویش را از دست دهد؟ این نوع توسعه سال‌هاست که از جانب سایر کشورهای دنیا مردود شناخته شده است، در صورتی که متاسفانه طی چند سال اخیر به شدت در کشور ما رواج یافته است. به‌نظر می‌رسد که برخی مسوولان کشوری می‌بایست حداقل با موازین توسعه پایدار و ارزش‌های تنوع زیستی، وضعیت و قوانین حاکم در آن در سایر نقاط دنیا یا حداقل مصوبات ابلاغی از طرف مجلس شورای اسلامی آشنایی بیشتری پیدا کنند. <br />بنابر بر قوانین و مقررات مناطق چهارگانه و مقررات IUCN، پارک‌های ملی به مناطقی گفته می‌شود که نمونه برجسته‌ای از عوارض زمین‌شناسی، بوم‌شناسی، جغرافیایی و چشم اندازهایی که دارای اهمیت ملی هستند، را در خود جای دادند. در واقع مدیریت این مناطق می‌بایست بر اساس حفظ ارزش‌های طبیعی، تمامیت و یکپارچگی پارک‌ها و حفظ آن در برابر تخریب ناشی از استفاده بازدید کنندگان، را سرلوحه خود قرار دهد. این در صورتی است که تاسیس واحد‌های صنعتی و مراکز جمعیتی در جوار پارک‌ها فقط در صورت تضمین موجودیت و شرایط طبیعی پارک مجاز است. بر اساس مقررات اتحادیه جهانی حفاظت عبور لوله‌های نفت و گاز، ریل راه‌آهن، اتوبان و غیره در پارک‌های ملی ممنوع است. در ضمن هر گونه تسهیلات برای بازدیدکنندگان در پارک‌ها بایستی بر اساس مطالعات طرح جامع در مناطق مناسب طوری صورت گیرد که هیچ گونه اثری روی مجموعه طبیعی پارک نداشته باشد، اما متاسفانه این مورد نیز با گسترش تفرجگاه چلمیر در پارک ملی تندوره به‌طور غیر اصولی، کاملا نقض شده است. به‌طوری‌که عریض کردن نامتناسب جاده شوسه در داخل تفرجگاه که یکی از مناسب‌ترین نقاط تجمع تنوع زیستی منطقه محسوب می‌شود و نیز نابودی پوشش گیاهی بومی این قسمت از پارک با عنوان توسعه برنامه‌های توریستی، کاملا بی‌معنی بوده و از هیچ توجیهی برخوردار نیست در حالی که به‌جای پارک ملی تندوره نقاط جایگزین و مناسب دیگری نیز در خارج از پارک ملی وجود داشته است. بنابر اظهارات محیط‌بانان پارک، تفرجگاه چلمیر یکی از مناسب‌ترین نقاط حضور پلنگ در سطح پارک است. راستی اگر زمانی برخوردی بین پلنگ با یکی از بازدیدکنندگان روی دهد و یا‌گونه‌ای، چه گربه‌سان و چه هرگونه دیگری با خودرویی برخورد کند چه کسی یا ارگانی مسوولیت این حادثه را به گردن می‌گیرد؟ آیا باز هم حیوانات بی‌نوا بایستی تاوان ندانم کاری برخی از آقایان را پس دهند و مجرم شناخته شوند؟</p><p><br /><strong><font color="#ff3300">عملکرد ضعیف سازمان محیط زیست</font></strong><br />چیزی که مسلم است اینکه حذف یا تغییر پاره‌ای از قسمت‌های پارک‌های ملی به‌شدت محکوم است. از دیدگاه علوم اجتماعی نیز به تجربه ثابت شده است که در این‌باره هیچ‌گونه مصالحه‌ای جایز نیست، چراکه در نهایت می‌تواند موجبات نابودی ویژگی‌های کمی و کیفی منطقه فوق را فراهم آورند. متاسفانه به‌نظر می‌رسد سازمان حفاظت محیط زیست در این خصوص از عملکرد ضعیفی برخوردار بوده و از توان لازم جهت حفاظت و نگهداری مناطق خویش و برخورد قاطع با متخطیان برخوردار نیست. این شرایط تا حدی است که در اقصی نقاط کشور محیط‌بانان زحمتکش و حافظان این مناطق از شرایط و وضعیت مناسبی برخوردار نیستند. اعتیاد، فقر، بی‌انگیزگی، مشکلات خانوادگی، کمبود امکانات و پاره‌ای چند، معضلاتی هستند که این عزیزان با آنها دست به گریبانند، دریغ از ذره‌ای توجه، این در حالی است که همین مناطق چهارگانه سازمان حفاظت محیط زیست جهت استفاده و بهره‌مندی نسل‌های آتی توسط محیط‌بانان زحمت‌کش مورد حفاظت قرار می‌گیرند، در واقع آنان حافظ چیزی هستند که متعلق به ماست، گو اینکه بیشتر از ما برای دارایی‌های ما و فرزندان ما کوشش می‌کنند. ولی افسوس که تنها و بی‌یاور آنها را کنار می‌گذاریم و تمامی زحمت‌ها و تلاش‌های آنها را با سوء‌مدیریت‌های موجود به زیر پای می‌نهیم و همواره به دنبال منافع و سودهای زود بازده و گذرا هستیم، بدون اینکه بتوانیم و بخواهیم فردای بدون طبیعت زنده را برای خود و فرزندان خود تصور کنیم، و اقدامات نسنجیده برخی مسوولان همچون آب سردی است بر وجود این زحمتکشان طبیعت. مدیران ما هنوز بر این باور نیستند که نگهداری از زیستگاه‌ها و تمام دارایی‌های موجود در آن در واقع حفاظت از ناموس آنها و ناموس این ملت است، پس سزاوار است همانگونه که از ناموس خود نگهداری می‌کنند از مناطق خویش نیز نگهداری کنند. نباید انتظار داشت یک عده روستایی با اندک سواد خود، قادر به درک اهمیت و ارزش‌های واقعی تنوع زیستی اطراف خویش باشند، باید به آنها آموزش داد، باید تبلیغات کرد و باید آنها را به هر طریق در جهت مناسب سوق داد تا به واقع بتوانیم فردایی آباد را برای ایران بزرگ متصور شویم، مسلما نمی‌توان به خاطر خواسته‌های زیاده از حد عده‌ای محدود در منطقه‌ای دورافتاده حقوق میلیون‌ها ایرانی و میلیاردها انسان در سراسر جهان را زیر پای‌گذارد. <br />چرا نباید این میراث جاودانه حیات را ارج نهیم و آن را به هر دلیل پیش پا افتاده‌ای قربانی توسعه نکنیم؟ توسعه‌ای که در نتیجه اتخاذ رویکردهای ناقص یا اشتباه ایجاد می‌شوند. چه ارگان یا دولتی طی ده‌ها سال آینده می‌تواند جوابگوی کاستی‌هایی باشد که در حال حاضر پایه‌گذاری می‌شوند یا شده‌اند؟ تنوع زیستی ایران و حتی اجزا تشکیل‌دهنده این تنوع تنها حق یک عده خاص نیست، بلکه متعلق به تمام مردم دنیاست، این در واقع همان چیزی است که به‌خاطر حفظ آن از تمام دنیا سالیانه میلیون‌ها دلار به‌خاطر مثلا حفظ جنگل‌های برزیل به دولت برزیل پرداخت می‌شود. مثال‌های اینچنینی بسیار است. راستی چراتمام دنیا برای حفظ تنوع زیستی یک منطقه دور افتاده این همه هزینه می‌کنند، در حالی که ظاهرا شاید به آنها ربطی نداشته باشد؟ آیا همه آنها احمقند یا ما...؟ به‌هرحال به‌قول ادوارد ویلسون یکی از بزرگ‌ترین زیست‌شناسان قرن اخیر درست همانطور که کشورهای جهان به حفظ منابع ارزشمند خود از قبیل کتاب‌ها و اشیا قدیمی و آثار باستانی خویش می‌پردازند بایستی یاد بگیرند که اکوسیستم‌ها و تنوع زیستی موجود در آن‌را نیز ارج نهند، و این چیزی است که مسوولان ما باید آن را یاد گرفته و در اقدامات خویش از آن مدد جویند. </p><p></p><p><font face="verdana,tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="1">منبع: کارگزاران</font></p></div></div>]]></description>
					<pubDate>Mon, 11 Aug 2008 09:02:17 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=295</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/21/post-295/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ برخی حشرات تا عمق 30 متری آب نفس خود را نگه می دارند]]></title>
					<link>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/20/post-294/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">محققان &quot;ام آی تی&quot; با استفاده از یک مدل ریاضی نشان دادند که برخی از حشرات می توانند تا عمق 30 متری در زیر ‌آب بدون ایجاد خفگی، نفس خود را حفظ کنند.‌بسیاری از حشرات می توانند یک لایه هوا را در زیر بدن خود و در یک محفظه ذخیره هوا نگه ‌دارند. به این ترتیب می توانند تا چندین متر زیر آب بدون ایجاد حس خفگی با این کپسول هوا پایین بروند و از این ذخیره ‌هوایی استفاده کنند. ‌تاکنون رکورد پایین رفتن در اعماق آب در این حشرات مشخص نبود اما اکنون گروهی از ریاضیدانان موسسه تکنولوژی ‌ماساچوست (ام آی تی) موفق شدند با کمک یک مدل ریاضی نشان دهند که برخی از این حشرات می توانند نفس ‌خود را تا عمق 30 متری نگه دارند. ‌این حشرات در پوست قسمت شکمی خود دارای کپسول هوا هستند و قبل از فرو رفتن در آب این مخزن را با ‌لایه ای از هوا پر می کنند. ‌</p><p align="justify"></p><p align="justify"><font face="verdana,tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="1">منبع: آفتاب یزد</font></p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 11:20:13 GMT</pubDate>
					<comments>http://tarahomi.blogsky.com/Comments.bs?PostID=294</comments>
          <guid>http://tarahomi.blogsky.com/1387/05/20/post-294/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
